فراتر از درمان: درمان رواندرمانی به چه شیوههای دیگری میتواند به شما کمک کند؟
برخی افراد خیلی زود متوجه میشوند که به درمان نیاز دارند؛ برای مثال زمانی که دچار حالتهای هیجانی حاد، افسردگی، فوبیاها، حملات پانیک یا اختلالات شخصیت میشوند—شرایطی که زندگی روزمرهٔ آنها را مختل میکند.
اما بسیاری دیگر با نوعی سردرگمی از خود میپرسند:
«آیا من به درمان نیاز دارم؟»
نشانههای خفیفی وجود دارد که نشان میدهد شاید درمان مفید باشد، اما نه آنقدر «رنج» که بتواند این تصمیم را توجیه کند. درمان میتواند فراتر از درمان یا کمک به اختلالات روانی، به متحد شما تبدیل شود. در ادامه، راههایی را مرور میکنیم که میتوانید درمان را به نفع رشد و سلامت روان خود به کار بگیرید:
دریافت حمایت مداوم
اگرچه برای برخی افراد دریافت حمایت ساده به نظر میرسد، اما همهٔ حمایتها کیفیت یکسانی ندارند. درمانگران بهطور فعال گوش میدهند،
نسبت به واکنشهای درونی خود آگاهاند و کمک میکنند تمرکز خود را حفظ کنید، از مسیر منحرف نشوید و رشتهٔ ذهنیتان را از دست ندهید. صحبتکردن در فضایی غیرقضاوتگر و پذیرا به شما کمک میکند آشفتگی افکار و احساساتتان را غربال کنید، شنیده شوید و خودتان را بهتر بفهمید—
و همین فرایند، حتی اگر مسئلهٔ فوریای وجود نداشته باشد، احساس آرامش ایجاد میکند.
دستیابی به بازتاب (Reflection)
ما کاملاً قادر هستیم جلوی آینه بایستیم و ظاهر خود را بررسی کنیم، اما در سطح روانی چنین امکانی نداریم. نمیتوانیم پیراهنِ فرایندهای ذهنیمان را داخل شلوار بگذاریم، نمیتوانیم چینوچروک هیجانها را اتو بکشیم، و نمیتوانیم مژههای افکارمان را حالت دهیم.
درمانگر از تکنیکهای متعددی برای بازتابدادن شما استفاده میکند. از جمله:
- شناسایی الگوها در آنچه میگویید و احساس میکنید و نشاندادن آنها به شما
- واکنشدادن از طریق انتقال متقابل؛ یعنی پاسخهای غیرکلامی درمانگر (که البته به کلام درمیآیند) به اطلاعات غیرکلامیای که شما منتقل میکنید. درمان میتواند آینهٔ روان شما باشد.
- دیدن و شنیدن خود از طریق درمانگر، بهخودیِخود درمانگرانه است؛ زیرا سردرگمی و تردید نسبت به خود را کاهش میدهد.
کمک به آشکارسازی هیجانهای دفنشده (که همچنان بر شما اثر میگذارند)
تصور کنید روزانه چند واکنش هیجانی را تجربه میکنید.
در ماه؟ در سال؟
بیشتر ما متوجه هیجانهای سرکوبشدهای که با خود حمل میکنیم نیستیم؛ زیرا اگر متوجهشان شویم، معمولاً نمیدانیم با آنها چه کنیم.
اما حتی زمانی که آنها را نمیبینیم، همچنان بر ما اثر میگذارند. برای مثال، خشم حلنشده میتواند به رفتارهای منفعل–پرخاشگرانه منجر شود.
درمان به شما کمک میکند این هیجانها را باز کنید و از بار منفی آنها رها شوید. گاهی درمانگران—بهویژه درمانگران با رویکرد روانپویشی—از رؤیاها برای این کار استفاده میکنند. هدف، تحلیل تکتک احساساتی که فراموش کردهاید نیست؛
بلکه رهاسازی و تخلیهٔ هیجانهای سرکوبشده پیش از آن است که کنترل شما را به دست بگیرند و شما را به واکنش وادارند.
قابلتحملکردن هیجانها
لازم نیست هر هیجان منفیای را از بین ببرید. درمان به شما میآموزد چگونه با هیجانهای شدید یا طاقتفرسا بمانید،
آنها را بفهمید و اجازه دهید عبور کنند، بیآنکه زیر فشارشان خرد شوید. ظرف هیجانی شما عمیقتر میشود و تابآوری هیجانیتان افزایش مییابد. علاوه بر این، درمان فقط دربارهٔ هیجانهای منفی نیست؛ بلکه شما را آموزش میدهد هیجانهای مثبت را نیز تشخیص دهید و تقویت کنید.
درمان بهمثابهٔ کنش مراقبت از خود
مراجعان در درمان تا حدی پسرفت (Regression) را تجربه میکنند، و این اتفاق خوبی است؛ زیرا دسترسی به بخشهای پنهان روان را ممکن میسازد. ما تصویر یک بزرگسالِ مراقب را بر درمانگر فرافکنی میکنیم؛ کسی که از کودک درون ما مراقبت میکند. با کمک درمانگر، سرانجام چیزی را در دست میگیرید که «خودِ کودکِ شما» به آن نیاز داشت اما هرگز دریافت نکرد، تا اکنون بتوانید آن را با خود حمل کنید. با باورهای نادرستی روبهرو میشوید که در کودکی بیچونوچرا بلعیدهاید، و آنها را همانطور که واقعاً بودهاند میبینید؛ نه از پشت لنز کجِ کودکی، بلکه در نور شفافِ آنچه امروز هستید و همین امر، لذتبردن از بزرگسالی را ممکنتر میکند.
کاهش اضطراب
اضطراب از عدم قطعیت تغذیه میکند. درمان، بهطور قابلپیشبینی، متعلق به شماست— فضایی که در آن با افکار آزاردهنده تنها نیستید،
و زمان جلسهٔ بعدی، مانند لنگر، شما را نگه میدارد (مثلاً هر سهشنبه ساعت ۳ بعدازظهر، یا هر ریتم ثابتی که دارید). حتی جلسات «بد» یا «غیرمولد» هم کمککنندهاند (درست مثل اینکه پیتزای بد، هنوز بهتر از بیپیتزایی است!). با گذشت زمان، صرفِ دانستن اینکه جایگاه و زمان درمان وجود دارد، لبهٔ تیز اضطراب را میگیرد. این فرایند الزاماً زنجیرهای از بینشهای درخشان نیست؛ بلکه ایجاد زمینگیری، تعادل و پیشبینیپذیری در زندگی است—
جلسه به جلسه، مثل برش به برش.
کاهش احساس تنهایی
یکی از درمانهای تنهایی، رابطه است. یک رابطهٔ درمانی پایدار، زمینی محکم برای ایستادن فراهم میکند در حالی که به دنبال ارتباط در دنیای بیرون هستید. برخی افراد حتی در دل یک رابطه هم احساس تنهایی میکنند؛ در این موارد، درمان کمک میکند بفهمید چرا و چه باید کرد. افزون بر این، پیوند درمانی پایدار، همان مهارتهایی را پرورش میدهد که روابط دیگر را ممکن میکنند: گوشدادن بدون زره، صحبتکردن بدون ترس، و ماندن در لحظه زمانی که صمیمیت خطرناک به نظر میرسد.
بهبود ریتم درونی و کیفیت زندگی
درمان به شما میآموزد چه زمانی ترمز بگیرید؛ در شتاب اضطرابی و چه زمانی گاز بدهید؛ در رکود و ایستایی.همهٔ اینها در ریتمی مراقبتی اتفاق میافتد؛ نه هلدهنده، نه کشاننده. این یعنی بهداشت روانی در عمل: مراقبت از ریتم روانیِ منحصربهفرد شما. درمان خودِ زندگی را پالایش میکند:
واکنشگری را با حضور جایگزین میکند، روابط سطحی را با عمق، و تردید نسبت به خود را با هویتِ استوار. در این مسیر، با شخصیتهای درونیتان ملاقات میکنید: کودک لرزان، نوجوانِ ناکام و خشمگین، و خودِ خردمندی که مدتها منتظر بوده سکان را به دست بگیرد.
یک تذکر کوتاه
البته همهٔ درمانگران اینگونه کار نمیکنند. برخی صرفاً بر «درمان علائم» تمرکز دارند؛ بنابراین همیشه میتوانید دربارهٔ شیوهٔ کار درمانگرتان پرسوجو کنید.
سخن پایانی
درمان لازم نیست فقط دربارهٔ «درستکردن»، «درمانکردن» یا «شفادادنِ» یک نشانه باشد، و شما لازم نیست «به اندازهٔ کافی بیمار» باشید تا درمان را آغاز کنید.
کافی است انسان باشید.
دامنهٔ توانمندیهای درمان، آنچه میتوانید از آن بهرهمند شوید، بسیار گستردهتر از آن چیزی است که معمولاً تصور میشود.
درمان، پیوندی است با درمانگر
و از آنجا، پیوندی عمیقتر با خودتان؛
پیوندی که میتواند آنچه از پیش وجود داشته را تقویت کند:
کنجکاوی،
تابآوری،
منابع درونی،
و آن صدای آرامی که میگوید:
«شاید من شایستهٔ چیزی بهتر باشم.»


پاسخها