نشانههای انسانیت: سوگ جمعی چیست؟
مقدمهای کوتاه بر سوگ
همه ما گاهی سوگ و غم را تجربه میکنیم. سوگ و فقدان بخشی از تجربه انسانی جهانشمول است که به دلیل پیچیدگی احساساتی که ایجاد میکند، اغلب نادیده گرفته میشود. ما اغلب سعی میکنیم از احساسات طاقتفرسا فرار کنیم یا آنها را سرکوب کنیم تا به خوشبختی برسیم، اما این تلاش جمعی برای خوشبختی اغلب ما را ناکام میگذارد. پذیرفتن سوگ به عنوان بخشی جداییناپذیر از انسانیت ما ضروری است. حتی حیوانات نیز هنگام از دست دادن دوست، انسان یا حیوانی نزدیک خود، دچار سوگ میشوند. پس چرا ما چیزی را که در عمق جانمان ریشه دارد نادیده میگیریم؟
فقدان همه جنبههای زندگی ما را تحت تأثیر قرار میدهد. حتی در طبیعت نیز میتوان آن را مشاهده کرد — فصل پاییز با ریزش برگها یادآور این است که فرو افتادن برای رشد ضروری است. این روند همچنین باعث رنج ما میشود، زیرا به سوی اجتنابناپذیری مرگ پیش میرویم. با این حال، مرگ به ما خرد میدهد، ما را به قویتر شدن، اولویت دادن به سلامت، ورزش و برقراری ارتباط اجتماعی ترغیب میکند. همه این تلاشها از آگاهی ما نسبت به مرگ و فناپذیری سرچشمه میگیرند.
تفاوت میان سوگ، داغداری و عزاداری
وقتی از سوگ ( grieving) به عنوان یک پدیده جهانشمول صحبت میکنیم، منظور پاسخ فرد به مرگ کسی است که دوستش داشته است. یک تعریف روانشناختی معاصر میگوید:
«داغداری (bereavement) به معنای از دست دادن یک عزیز به واسطه مرگ است و سوگ، آشفتگی است که در نتیجه داغداری ایجاد میشود.»
عزاداری (Mourning) اصطلاح دیگری است که اغلب به جای سوگ استفاده میشود. برخی پژوهشگران سوگ را «واکنش به فقدان» و عزاداری را «فرایندی که طی آن فرد داغدیده، فقدان را در زندگی جاری خود ادغام میکند» تعریف میکنند. در این مقاله، هر دو واژه به واکنش هیجانی نسبت به از دست دادن عزیز اشاره دارند، که میتواند شامل غم، دلتنگی، اندوه، یأس و رنج باشد. بنابراین، «سوگ» بیانگر احساس است و «سوگواری» واکنش ما به فقدان کسی است که دوستش داشتهایم. درک این تمایز برای فهم کامل تجربه سوگواری ضروری است. همچنین مهم است بدانیم که هیچ روش یا جدول زمانی جهانی برای سوگواری وجود ندارد، زیرا این فرآیند فرهنگی و فردی است.
سوگ پیشبینیکننده (Anticipatory Grief)
کوبلر-راس و کسِلر در کتاب On Grief and Grieving مینویسند:
«سوگ پیشبینیکننده معمولاً ساکتتر از سوگ پس از فقدان است. ما اغلب کلامی نیستیم و این سوگ را برای خودمان نگه میداریم. به مداخله فعال کمی نیاز داریم. نیازی به کلمات نیست؛ این احساس با لمس دست یا نشستن سکوتآمیز قابل تسلی است. در سوگ معمولی، تمرکز ما بر فقدان گذشته است، اما در سوگ پیشبینیکننده، ذهن ما مشغول فقدان پیشرو است.»
همه ما میدانیم که روزی با مرگ خود مواجه خواهیم شد، اما این واقعیت همچنان ترسناک است. بهویژه زمانی که موضوع مربوط به افرادی باشد که آنها را عمیقاً دوست داریم، پیشبینی مرگ آنها میتواند دشوار باشد. سوگ پیشبینیکننده، اغلب قویتر از خود سوگ است و معمولاً نادیده گرفته میشود. در حالی که اغلب آن را به فرایند نزدیک شدن عزیزان به مرگ مرتبط میدانیم، در واقع آغاز فرایند سوگواری برای بازماندگان است. با درک این سوگ، میتوانیم تابآوری خود را تقویت کنیم.
مراحل سوگواری
الیزابت کوبلر-راس و دیوید کسِلر نقش مهمی در توسعه روانشناسی سوگ ایفا کردهاند. در کتاب On Grief & Grieving، پنج مرحله سوگ را توضیح دادهاند: انکار، خشم، معامله، افسردگی و پذیرش. این مراحل نه احساسات ثابت، بلکه پاسخهای متفاوت به فقدان هستند که از فردی به فرد دیگر تغییر میکنند.
۱. انکار
انکار سوگ در طول سالها اغلب اشتباه تعبیر شده است. این به معنای نادیده گرفتن مرگ کسی مهم در زندگی شما نیست. بلکه نشاندهنده تلاش عمیق برای پذیرش این واقعیت است که دیگر آن شخص را نخواهید دید و او هرگز به خانه بازنخواهد گشت. این مرحله بار عظیمی بر روان و روح فرد تحمیل میکند. مرحله اول به ما کمک میکند تا با فقدان کنار بیاییم. در این مرحله، جهان بیمعنی و طاقتفرسا به نظر میرسد و زندگی گویی هیچ مفهومی ندارد. ما بیحس میشویم. انکار و شوک به عنوان مکانیزمهای مقابلهای عمل میکنند و اجازه میدهند ادامه دهیم. انکار نوعی لطف طبیعی است؛ راهی است که طبیعت برای محافظت ما از غم طاقتفرسا در نظر گرفته است.
۲. خشم
مرحله خشم خود را به اشکال مختلف نشان میدهد. ممکن است نسبت به عزیزتان برای مراقبت نکردن از خودشان یا نسبت به خودتان برای انجام ندادن کارهای بیشتر احساس خشم کنید. خشم لزوماً منطقی یا موجه نیست و نباید الگوی منطقی داشته باشد. ممکن است عصبانی باشید چون از فقدان پیشبینی نداشتید یا هیچ راهی برای جلوگیری از آن پس از وقوع وجود نداشت. خشم میتواند به پزشکان، ناعدالتیها یا شرایط دیگر نیز هدایت شود. خشم احساسی قدرتمند است و تجربه کردن آن برای التیام ضروری است. از خشم خود اجتناب نکنید و اجازه ندهید کسی آن را کماهمیت جلوه دهد.
«هرچه خشم بیشتری را تجربه کنید، احساسات بیشتری را در زیر آن خواهید یافت. خشم فوریترین احساس است، اما با مواجهه با آن، دیگر احساسات پنهان آشکار میشوند، عمدتاً درد فقدان. شدت خشم ممکن است شما را غرق کند، زیرا برای برخی، متناسب با عشق از دست رفته است. ممکن است به نظر برسد اگر به درد فرو روید، هیچگاه از آن خارج نخواهید شد، یا پایان نخواهد یافت. اما شما از آن عبور خواهید کرد. خشم فروکش میکند و احساسات فقدان دوباره شکل میگیرند.
۳. معامله (Bargaining)
احساس گناه اغلب همراه با مرحله معامله است. جملاتی مانند «ای کاش میتوانستم زمان را برگردانم» رایج هستند. این جملات باعث میشوند خود را سرزنش کنیم و فکر کنیم که میتوانستیم کاری متفاوت انجام دهیم. ممکن است حتی با خود درد معامله کنیم تا از احساس فقدان اجتناب کنیم. ذهن ما به گذشته میچسبد و سعی میکند راهی برای فرار از رنج بیابد. در برخی موارد، این مرحله به ذهن کمک میکند تا از یک حالت فقدان به حالت دیگر منتقل شود و فرصتی برای سازگاری روان فراهم کند. ابتدا ممکن است معامله برای نجات عزیزانمان باشد و بعدها حتی برای جایگزینی آنها. در طول این فرایند، ذهن به بررسی گذشته و سناریوهای «اگر فقط…» میپردازد.
۴. افسردگی
ذهن نهایتاً واقعیت غیرقابل برگشت فقدان عزیز را میپذیرد و مرحله افسردگی آغاز میشود. این مرحله ممکن است بیپایان به نظر برسد، اما باید بدانیم که این افسردگی نشاندهنده بیماری روانی نیست، بلکه پاسخ طبیعی به حس فقدان شدید است.
گاهی واکنش دیگران به اندوه، حتی با نیت خوب، شدت افسردگی را افزایش میدهد. افراد داغدیده نیاز دارند غم خود را تجربه کنند و حضور کسانی که بدون تلاش برای رفع غم کنارشان مینشینند، ارزشمند است. این مرحله نهایتاً به ما کمک میکند تا شفا پیدا کنیم و ارزش زندگی را درک کنیم. برخلاف تصور برخی منابع، افسردگی تنها تجربهای منفی نیست.
۵. پذیرش
پذیرش اغلب به اشتباه به معنای «راضی بودن با اتفاقات» تعبیر میشود، در حالی که چنین نیست. اکثر افراد هرگز کاملاً با فقدان عزیز خود کنار نمیآیند یا احساس آرامش کامل نمیکنند. پذیرش به معنای درک این است که عزیز ما فیزیکی دیگر در کنارمان نیست و این واقعیت جدید دائمی است. ممکن است هرگز با آن کنار نیاییم یا آن را دوست نداشته باشیم، اما در نهایت میآموزیم با آن زندگی کنیم و آن را بخشی از «واقعیت جدید» بدانیم.
در این مرحله، فرایند نهایی بهبود و سازگاری روان شکل میگیرد، حتی اگر گاهی شفا غیرقابل دسترس به نظر برسد. شفا شامل یادآوری، مرور خاطرات و بازسازی زندگی است. ممکن است با قدرت بالاتری کنار بیاییم یا دلایل منطقی فقدان را بپذیریم، حتی اگر آن را کاملاً درک نکنیم. بازماندگان در نهایت میپذیرند که زمان رفتن عزیزشان فرا رسیده است. اگرچه احتمالاً برای ما و شاید برای خود آنها زود بوده است، مسیر زندگی ما ادامه دارد.
سوگ جمعی
سوگ جمعی میتواند ناگهانی و غافلگیرکننده باشد. این نوع سوگ ممکن است در اثر زلزله، حملات تروریستی، جنگها یا بلایای طبیعی رخ دهد و برداشت ما از جهانی امن را متزلزل کند. ما به دنبال محیطی امن هستیم، اما همواره از خود میپرسیم آیا چنین امنیتی واقعیت دارد یا صرفاً یک آرمان است.
بازماندگان چنین رویدادهایی در سطوح مختلف سوگواری میکنند: عزیزانشان را از دست دادهاند، خانهها و محلههایشان آسیب دیده و احساس امنیتشان نقض شده است. اغلب این فجایع توجه جهانی را جلب میکنند و همه ما شاهد آنها میشویم. بازماندگان باید با سازمانهای مختلف بازیابی و نجات، از سطح محلی گرفته تا دولتی و فدرال، درگیر شوند. رسانههای خبری جهانی این فجایع را پخش میکنند و سوگ تبدیل به یک مسئله عمومی میشود که احساسات پیچیدهای را برمیانگیزد. این دیگر فقط سوگ شخصی ما نیست؛ بلکه فریادی جمعی علیه نابرابری، دعوتی به صلح و موارد دیگر است. در چنین شرایطی، حمایت اجتماعی دریافت میکنیم، اما فاجعه دیدگان با چالش درک امنیت جهانی مواجه میشوند. با این حال، امکان التیام از این آسیبها وجود دارد.
کوبلر-راس و کسِلر (۲۰۰۴) از استعاره یک درخت برای توضیح این فرایند استفاده میکنند. درختی که قطع شده و آسیب فیزیکی دیده، گویی زندگیاش پایان یافته است. اما به آرامی و به سکوت، جوانهای کوچک از زندگی دوباره سر برمیآورد. زندگی پایان نیافته، تا زمانی که امید وجود دارد.
در دنیای امروز، اضطراب غالباً از سیاستهای جهانی و ناامنی ناشی از جنگها و تروریسم ایجاد میشود. با این حال، ما همچنان برای صلح و انسانیت تلاش میکنیم و در زمان بحران امید خود را از دست نمیدهیم. ممکن است جهان دیگر امن به نظر نرسد، اما ما میتوانیم فعالانه برای تغییر آن تلاش کنیم، روان آسیبدیده خود را درمان کنیم و بخشهای زخمی وجودمان را بازسازی کنیم.


پاسخها