بیشهشیاری (Hypervigilance)
بعضی افراد به کافه میروند تا فقط قهوهشان را بنوشند و لذت ببرند. اما بعضی دیگر با پشت به دیوار و رو به در مینشینند؛ هر کسی را که وارد میشود زیر نظر دارند، هر صدا و هر حرکت ناگهانی را میشنوند. نگاهشان پیش از آنکه خودشان آگاه شوند، محیط را اسکن میکند. بدنشان در کافه است، اما دستگاه عصبیشان همچنان در حالت آمادهباش. به این وضعیت «بیشهشیاری» (Hypervigilance) گفته میشود.
بیشهشیاری اغلب در افرادی دیده میشود که دچار اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) هستند، اما صرفاً به معنای اضطراب نیست. این حالت زمانی رخ میدهد که فرد، بدون آگاهی کامل، همواره در حال بررسی تهدیدهای احتمالی است، زیرا پیشتر رویدادهای آسیبزا یا استرسزای شدیدی را تجربه کرده است. برخی درمانگران حوزه تروما، بیشهشیاری را صرفاً یک نشانه منفی نمیدانند؛ بلکه آن را پاسخی آموختهشده از سوی دستگاه عصبی برای حفظ بقا تلقی میکنند، تلاشی برای محافظت.
وقتی بقا به عادت تبدیل میشود
تروما فقط حافظه را تحت تأثیر قرار نمیدهد؛ بلکه نحوه ادراک خطر در مغز را تغییر میدهد. پژوهشها نشان میدهد پس از تجربه رویدادهای آسیبزا، بخشی از مغز که مسئول تشخیص تهدید است، یعنی آمیگدال، بیشفعال و حساس میشود. همزمان، نواحی تنظیمکننده هیجان و تفکر منطقی مانند قشر پیشپیشانی (prefrontal cortex) در مهار این سیستم هشدار دچار اختلال میشوند.
پیامد این تغییرات میتواند شامل موارد زیر باشد:
* هوشیاری مداوم نسبت به تهدید
* واکنشپذیری شدید به محرکهای ناگهانی
* دشواری در آرامسازی بدن
* اختلال در شروع یا تداوم خواب
* تفسیر اغراقآمیز محرکهای خنثی بهعنوان تهدید
از منظر زیستی، این پاسخ کاملاً قابل درک است. اگر فردی سوءاستفاده، خشونت یا بیثباتی مزمن را تجربه کرده باشد، مغز به این نتیجه میرسد: «خطر ممکن است هر لحظه رخ دهد. آماده باش.» مسئله اینجاست که پس از پایان خطر واقعی، بدن همچنان در وضعیت تهدید باقی میماند.
چهرههای روزمره بیشهشیاری
بیشهشیاری همیشه آشکار نیست؛ گاه در رفتارهای ظریف پنهان میشود.
زنی جوان که کودکی دشواری داشته، ممکن است دائماً تغییرات جزئی در لحن صدا یا حالات چهره دیگران را رصد کند. کوچکترین تغییر در تن صدا میتواند او را مضطرب کند، زیرا در گذشته آموخته که نشانههای کوچک ممکن است مقدمه بحرانهای بزرگ باشند.
فردی که از تصادف رانندگی جان سالم به در برده، ممکن است فرمان را محکم بگیرد، آینهها را بارها بررسی کند و با شنیدن بوق ناگهانی دچار وحشت شود—بدن او تصادف را به یاد دارد، حتی اگر اکنون در شرایط امن رانندگی کند.
کسی که آسیب عاطفی دیده، ممکن است هر پیامِ با تأخیر یا تغییر رفتاری کوچک را تحلیل کند و به دنبال نشانهای از طرد یا ترک شدن بگردد.
در همه این موارد، حالت آمادهباش زمانی کارکردی سازگارانه داشته و احتمال بقا را افزایش داده است. اما مشکل زمانی آغاز میشود که این سیستم هشدار، حتی در موقعیتهای نسبتاً بیخطر نیز فعال باقی بماند.
واکنشهای پس از تروما را باید در بستر تلاش برای بقا فهمید. آنچه امروز «واکنش افراطی» به نظر میرسد، ممکن است زمانی برای زنده ماندن ضروری بوده باشد.
هزینه پنهان آمادهباش دائمی
زندگی در حالت هشدار مزمن، فرساینده است. دستگاه استرس بدن مانند یک سیستم هشدار طراحی شده است تا در مواجهه با خطر فعال شود. اما اگر این سیستم همواره روشن بماند، میتواند خواب، تمرکز، خلقوخو و حتی سلامت جسمانی را مختل کند.
استرس طولانیمدت میتواند تنظیم هورمون کورتیزول را برهم بزند، هورمونی که در پاسخ به استرس نقش کلیدی دارد، و بهتدریج بر سیستم ایمنی اثر منفی بگذارد .
افراد دچار بیشهشیاری اغلب:
* تنش عضلانی مزمن
* تحریکپذیری و زودخشم شدن
* دشواری در تمرکز
* واکنشهای هیجانی شدید
* احساس مداوم «یک جای کار میلنگد» بدون دلیل مشخص را تجربه میکنند.
یکی از افراد تجربه خود را چنین توصیف کرده است:
«انگار بدنم باور نمیکند که جنگ تمام شده.»
دستگاه عصبی همچنان در حالت بقا باقی مانده است و خاموش کردن این حالت آسان نیست.
چرا «فقط آرام باش» کار نمیکند
گفتن «آرام باش» یا «بیش از حد فکر نکن» معمولاً کمکی نمیکند. بیشهشیاری انتخاب آگاهانه نیست که بتوان آن را صرفاً متوقف کرد. خاطرات تروما در سطوح حسی و هیجانی حافظه ذخیره میشوند و میتوانند بهطور خودکار فعال شوند.
یک بو، صدای بلند یا حتی نحوه خاصی از صحبت کردن ممکن است بدن را پیش از آنکه ذهن منطقی وارد عمل شود، به واکنش وادارد. این واکنش بیشتر شبیه یک رفلکس عصبی است تا تصمیمی آگاهانه.
از آسیبشناسی به شفقت
وقتی بیشهشیاری را بهعنوان یک سازگاری در نظر میگیریم، سؤال تغییر میکند. به جای «چه مشکلی دارد؟» میپرسیم «چه اتفاقی برای او افتاده است؟»
این تغییر نگاه، احساس شرم را کاهش میدهد و به فرد کمک میکند واکنشهای خود را نشانه ضعف نداند. همان دستگاه عصبی که یاد گرفته تهدیدها را سریع شناسایی کند، میتواند دوباره بیاموزد که امنیت را نیز تشخیص دهد.
بهبود به معنای از دست دادن آگاهی نیست؛ بلکه به معنای توانایی تشخیص دقیقتر خطر واقعی از موقعیت امن است.
آموزش دوباره احساس امنیت به بدن
فرآیند بهبود مستلزم بازآموزی تدریجی دستگاه عصبی است. رویکردهای مبتنی بر شواهد شامل موارد زیر هستند:
* درمان شناختی–رفتاری متمرکز بر تروما (TF-CBT)
* حساسیتزدایی و بازپردازش از طریق حرکات چشم (EMDR)
* درمانهای جسممحور (Somatic therapies)
* تمرینهای ذهنآگاهی و تکنیکهای زمینگیری (Grounding)
روابط ایمن و قابل پیشبینی نیز نقشی اساسی دارند. تعاملات عاطفی پایدار و قابل اعتماد به دستگاه عصبی پیام جدیدی میدهند:
«هر صدای بلندی به معنای آسیب نیست.»
«هر سکوتی به معنای ترک شدن نیست.»
«اکنون در امنیت هستی.»
این یادگیری زمانبر ،اما امکانپذیر است.
قدرتی که در پسِ حساسیت نهفته است
بیشهشیاری گاه بهعنوان «بیشازحد حساس بودن» تعبیر میشود، اما در سطحی عمیقتر نشاندهنده دستگاه عصبیای است که سریع آموخته، سازگار شده و از خود دفاع کرده است. هدف، حذف کامل هوشیاری نیست. آگاهی و اعتماد به شهود میتوانند ارزشمند باشند. هدف، یافتن تعادل است .توانایی آرام شدن در زمانی که واقعاً امن هستیم.بیشهشیاری نشانه ضعف نیست؛ نشانه بقاست. و بقا، هنگامی که با مهربانی فهمیده شود، نقطه آغاز درمان است.


پاسخها