
تکنیکهای درمان گشتالت
درمان گشتالت از مجموعهای از تمرینها و «آزمایشها» (Experiments) در جلسات فردی و گروهی بهره میبرد تا آگاهی روانشناختی را افزایش داده و فرایند بهبودی
درمان گشتالت از مجموعهای از تمرینها و «آزمایشها» (Experiments) در جلسات فردی و گروهی بهره میبرد تا آگاهی روانشناختی را افزایش داده و فرایند بهبودی
۱. MCT و CBT بر نظریههای متفاوتی از اختلالات روانی بنا شدهاند درمان فراشناختی (Metacognitive Therapy یا به اختصار MCT) بر نظریهای به نام مدل
مقالهی کلاسیک «ارزیابی عملکردهای ایگو و قابلیت تحلیلپذیری» نوشتهی لئوپولد بلاک و بارنت مایرز (۱۹۷۵) یکی از متون پایهای در روانتحلیلگری ایگو به شمار میآید.
درمان فراشناختی (Metacognitive Therapy یا MCT) نوعی رواندرمانی است (گفتوگو درمانی بهعنوان یک روش درمانی برای سلامت روان). این درمان بر پایهی نظریههای مستحکمی استوار
روانپزشک، روانکاو، استاد دانشگاه، شاعر و پژوهشگر مهاجرت دکتر سلمان اختر (Salman Akhtar)، از چهرههای برجسته و تأثیرگذار روانکاوی معاصر، با ترکیبی منحصر بهفرد از
رابطهی درمانگر و مراجع بر پایهی اصول روشن اخلاق حرفهای استوار است؛ اصولی که حتی پس از پایان رسمی درمان نیز پابرجا میمانند. حفظ این
گروه بالینت ساختاری تخصصی و منظم برای تحلیل رابطهی پزشک–بیمار یا درمانگر–مراجع است که با هدف ارتقاء مهارتهای بینفردی و بالینی، بهویژه در مواجهه با
مدل فرمولبندی 5Ps روشی ساختارمند برای درک و تحلیل مشکلات سلامت روان است که بر رویکرد زیستی-روانی-اجتماعی (biopsychosocial) استوار است. این مدل با در نظر گرفتن
نظریه روانشناسی خود، با تمرکز بر همدلی، روابط درمانی ترمیمی و نقش پاسخگویی دیگران در شکلگیری ساختار روانی سالم، یکی از رویکردهای نوآورانه در رواندرمانی روانتحلیلی محسوب میشود. در این دیدگاه، درمان موفق زمانی رخ میدهد که درمانگر بتواند نقش یک selfobject پاسخگو را ایفا کند و به مراجع کمک کند تا نیازهای ناکام گذشته را تجربه، پردازش و درونیسازی کند.
نظریه دلبستگی (Attachment Theory)، نخستین بار توسط جان بالبی (John Bowlby)، روانپزشک و روانتحلیلگر بریتانیایی، در دهه ۱۹۵۰ مطرح شد و با کارهای تکمیلی مری